پرفروش ترین کتاب های هفته پیش

نام کتاب : استادعشق

تالیف : ایرج حسابی  (فعلا موجودنیست)


 

نام کتاب : مشکلات را شکلات کنید

و

نام کتاب: بهشت وجهنم

تالیف : مسعودلعلی  قفسه شماره ۱۱----- ردیف ۱۳


 

نام کتاب : لطفا همسرخوبی باشید

تالیف محمودنامنی

قفسه شماره ۱۱--- ردیف ۳


تابستان .............. کتاب ...........قلم ...........گامهای موفقیت

 

گلچین کم نظر کتاب در زمینه های :

اندیشه دینی ، ادبیات وعرفان ، رمان وداستان ، روانشناسی ، مهارت های زندگی ، تاریخ و....

دررده های سنی کودک ، نوجوان وبزرگسال

من دوست دارم در این تابستان کلی کتاب بخونم شما چی ؟

 

معرفی کتاب

 

بهارادامه پیراهن  توست که روزی میان گلها وزیده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به عشقی بزرگ مژده می دهند شکوفه های کوچک سیب.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگزیده از: <کتاب بهار ادامه پیراهن توست>

تالیف: سهیل محمودی ----- قفسه ۱۶--- ردیف ۲

 

معرفی کتاب

 

.....خداگفت :اگرلیلی نبودزمین من همیشه سردش بود.....

 مطلب برگزیده  از کتاب <لیلی نام تمام دختران زمین است >

-تالیف :عرفان نظرآهاری---- قفسه 16-- ردیف سوم

براستي ، فاطمه ، فاطمه است

 

... پس  هستي نوررا  با نيستي آن درك مي كنيم. اگر خورشيدهرگز دور نمي شد و غروب نمي كرد مارا ياراي درك شعاع نور آن نبود ، مگر به سختي . زيرا همه اجسام را دريك درجه از روشني مي ديديم و درتاريكي و روشني اختلافي درك نمي كرديم . براي اينكه روشن ترين پديده ، نورو شعاع آفتاب است. حال ببين ،آنچه درنهادت روشن و روشن گري پديده ها با آن است ، چگونه از آشكاري ، پنهاني يافت ؟پروردگار متعال نيز روشن تر از هرروشني است  و همه هستي با او آشكار شده، واگر نيستي و غيبتي و ياتغييري داشت آسمانها و زمين ويران مي شدو .......


مطلب برگزيده از صفحه ۱۹۹ كتاب شرح خطبه حضرت زهرا (ع)

تاليف : آيت اله سيدعزالدين حسيني زنجاني  --  كتابكده نردبان آسمان - قفسه ۱۰


                  

مادر

 


شايد تو شروع شعر گفتن باشي

لالايي عاشقانه ي من باشي

مادربه تو بسيار شبيه است خدا

بگذار بخواهم از تو كه زن باشي

( مرتضي آخرتي)


سخني از شمس

 

کودکی بود. کلمات ما بشنيد. هنوز خرد بود. از پدر و مادر بازماند. همه روز حيران ما بودی...
سر بر زانو نهاده بودی همه روز. پدر و مادر نمی‌يارستند که با او اعتراض کردن. وقت‌ها بر در گوش داشتمی که او چه می‌گويد: اين بيت شنيدمی:
در کوی تو عاشقان پر آيند و روند / خون جگر از ديده گشايند و روند / من بر در تو، مقيم مادام چو خاک / ورنه دگران، چو باد آيند و روند
گفتمی باز گوی. چه گفتی؟ گفت: نه.
به هجده سالگی بمرد.