گزيده اي از كتاب :

.... قلب او بيمار بود . فرد از نخستين باري كه در سال 1975 سكته كرد ، از مشكل قلبي رنج مي برد . در آن هنگام فقط 38 سال داشت ، اما سكته قلبي برايش نا منتظره نبود . پدر و مادرش هر دو از سكته قلبي فوت كرده ، دو برادرش  قرباني بيماري قلبي شده بودند و خواهرش كه از بيماري شديد ديابت رنج مي برد ، درست يك سال پيش در سن 44 سالگي در اثر سكته قلبي در گذشته بود .

خود فرد در 6 سال گذشته 2 بار جراحي باي پس قلب كرده بود .مدتها ميشد كه او كار نكرده بود ، مديريت در شركت توليد كننده كامپيوتر ، تنش فراواني داشت. احمالا اين كار ، مشكل قلبي فرد را تشديد كرده بود ....او شخصيتش تغيير كرده بود. اما ظاهرا نمي توانست كاري در اين باره انجام دهد .....

فرد چشمان خود را باز و بسته كرد .درخشش نور چشمانش را زد، اما او مي خواست كه دقيق تر نگاه كند . گلوله نور شايد شبيه تصويري از يك ستاره ي دنباله دار .... احساس كرد كه جرياني از انرژي به سينه اش وارد گشت . او بي درنگ گرم شد و سراسر بدنش شروع به گز گز كرد ...  صفحه50