هیچکس مثل تو مال اینجا نیست
به آسمان نگاه کنید : مال شماست . به صورت آدم هایی که در خیابان از کنارتان رد می شوند نگاه کنید : همه ی این صورت ها مال شماست . و خود خیابان ، و زمین زیر خیابان ، و آن آتش مشتعل زیر زمین : همه مال شماست . شما هم دقیقاً به اندازه ی دیگران مالک همه ی این ها هستید . صبح هایی که بیدار می شوید و حس می کنید هیچ چیز واقعاً متعلق به شما نیست حتماً این موضوع را به خاطر داشته باشید . بلند شوید و به افق مشرق چشم بدوزید . حالا آسمان را ستایش کنید و نوری را که از وجود همه ی آدم های زیر این آسمان ساطع می شود . تردید داشتن اشکالی ندارد . اما همه چیز را ستایش کنید ، ستایش ، ستایش .
«...من هرگز عشق واقعي را نشناختم. ايا با ما همدردي ميكرد؟ ايا ميدانست اين چه حسي است؟اكثر مردم ميدانند. ادم دائم حس میكند توي اين دنيا تنهاست و بقيه با هم ليلي و مجنونند، اما واقعا اين طور نيست. عموما ادم ها خيلي همديگر را دوست ندارند.»
اگر غمگین هستید از خودتان بپرسید چرا غمگین هستید. بعد تلفن را بردارید و به دیگران زنگ بزنید و از آنها بخواهید به این سوال پاسخ بدهند. اگر هیچکس را نمیشناسید به اپراتور زنگ بزنید و این حرفها را به او بگویید. اکثر مردم نمیدانند که اپراتور وظیفه دارد به حرفهایشان گوش بدهد.
آنچه می خوانید بخشهایی از این کتابست : هیچکس مثل تو مال اینجا نیست.

این کتاب که شامل هفت داستان «تیم شنا»، «پاسیو مشترک»، «مرد روی پلهها»،
«دلخوشی من» و «ماهگرفتگی» به قلم میراندا جولا می باشد را نشر چشمه منتشر کرده است.
در این داستانها تلاطم اندوه را میتوان دید اما در همان حال خنده هم به سراغ مخاطب میآید. جولای علاقه شدیدی دارد تا رازهای زندگیاش را در داستانهایش بیاورد و این مجموعه داستان مجال خوبی برای عملی کردن این علاقه قدیمی است. اطرافیان «جولای» باید بهشدت مواظب حرفها و رفتارهایشان باشند چون او علاقهمند است از تمام جزئیات زندگی آنها در داستانهایش استفاده کند و این بلا را بیشتر از همه سر مادرش آورده است!
فرزانه سالمی مترجم این کتاب در بخشی از مقدمهء کتاب چنین می نویسد:
میراندا جولای متولد سال 1974 میلادی در آمریکاست. میگویند به هر چه دست بزند، طلا میشود و ظاهرا بیراه هم نمیگویند؛ چون او هم آلبومهای موسیقی موفقی داشته، هم فیلم موفقی ساخته و هم داستانهای خوبی نوشته است. خلاقیتش شاید کمی رنگوبوی کودکانه داشته باشد؛ اما انگار استعداد غریبی دارد در اینکه واقعیت را از جزییات سوررئال زندگی روزمره بیرون بکشد و تنهایی آدمها را به عجیبترین شکل ممکن نشان بدهد.
سایت هزاره کتاب در معرفی این کتاب می نویسد:
جولای در داستانهایش به نوعی کار بسیار مهم و بسیار بیاهمیتی انجام میدهد. او استاد نشان دادن لحظات درخشان زندگی است لحظاتی که از نگاه دیگر میتوانند بیهمیتترین لحظات زندگی نیز به شمار بیایند. نقاط عطفی در زندگی روزمره آمریکایی و به بیان بهتر در زندگی همه انسانها در دنیای جدید که بازخورد آنها منجر به تصمیمگیریهای مهم میشود و همچنین فجایع عمیقی را در زندگیهای شخصی و زناشویی به بار مینشیند. فجایعی که با گذشت زمان به پوچی آنها پیمیبریم و پهنه وسیع زندگی را با لحظههای مرده در پشت سر و در پیش رو میبینیم».
اينجا مكان كسب درآمد نيست